![]() |
![]() |
|
| آموزش های مفید برای اعضا |
|
منو ببخشید دیر اومدم.یه کم دپرس بودم. ۱۴ دی ۸۵ مصادف شد با جشن فارغ التحصیلی ما.خلاصه ... اول یه گردهمایی برامون گذاشتن که چی کار کنیم...چی کار نکنیم........یعنی نظرمونو مثلا پرسیدن.تازه...نفری یه فیش غذا هم دادن و گفتن امروز چلو کباب مهمون مایین! ما هم کلی تعجب کردیم.....بعد از تصویب شدن زمان جشن و مبلغ جشن(۱۵۰۰۰۰ ریال) رفتیم برای ناهار.....بعد از اینکه غذا رو گرفتیم آقاهه گفت که لطفا برای شادی روح برادرم فاتحه بفرستین! که یکی از بچه ها گفت: نمی فرستیم....ما گفتیم که اینا الکی به کسی غذا نمی دن ها!! من که وقتی فهمیدم غذا خیراته و یاد اموات افتادم غذا بیشتر بهم چسبید! خلاصه....قبل از جشن رفتیم لباس و کلاه فارغ التحصیلی رو گرفتیم اومدیم خونه. لباس من که رو زمین میکشید. کلاهم هم که رو سرم لق می خورد،باید پارچه ای چیزی می ذاشتم توش که سفت رو سرم وای سه! خلاصه گفتن جشن ساعت ۱ شروع میشه، شما ۱ اینجا باشین.........مهمون هاتون بعدا بیان.ما هم کله ی صبح پا شدیم که تیپ بزنیم.بعد با بچه ها قرار گذاشتیم که خودمون زود تر بریم. ولی نمی دونم چی شد ساعت ۵/۲رسیدیم! آخه جشن تو خیابون امام حسین(ع) بود.ما هم زیاد اونورا رو بلد نبودیم ،گم شدیم.نصف راهو دنده عقب رفتیم. تازه می فهمیدم اون آقاهه که گفت ( فکر می کرده ماشینا دارن میرن،نگو دارن می آن) یعنی چی! خدا رحم کرد سالم رسیدیم. رفتیم اونجا دیدیم هنوز هیچ خبری نیست.همه فقط هی از خودشون عکس می گرفتن.ما هم شروع کردیم هی عکس گرفتن.یه ربع بعد مامانمون اینا اومدن.ما همه جلو نشستیم، مهمونا پشت نشستن...نصفشون هم جا نبود وایسادن.حالا خوبه مامانا رو از بابا ها جدا نکردن! خلاصهحراست دانشگاه اومد قرآن خوند ،بعد مجری اومد مزه ریخت و گفت یه برنامه ی ویژه داریم.یه گروه موزیک سنتی از کرمانشاه براتون آوردیم لذت ببرین.بعد یه سری بچه ی ۱۲ ساله اومدن رو صحنه. بعد نیم ساعت سازشونو کوک کردن.بعد بچه هه شروع کرد به چه چه زدن....ما هم از بد بختی شروع کردیم به دست زدن! اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین! سرمون داشت می رفت! به جون خودم انگار اومده بودن اونجا تازه تمرین کنن! بعد دیدیم مثل اینکه این قسمت تموم شد.بچه هه سنتورشو جمع کرد.دوست من گفت:دوباره...دوباره! بعد یه دفعه دیدیم نه....مثل اینکه اینا نمی خوان برن.بچه هه تازه جای سنتورشو گذاشت زیر سنتورش که بیاد بالا تر،راحت تر بزنه! یه ۵/۱ ساعتی علاف بودیم. یه کم دیگه کشش می دادن مردم به فحششون می کشیدن.....بعد مراسم اهدای لوح تقدیر شروع شد. اسم ها رو خوندن......یه ۹۰ نفری رفتن اون بالا.....یه دفعه گفتن این قسمت هم تموم شد.لوح بقیه ی بچه هارو بعدا میدیم.ما هم جز همون بعدنی ها بودیم! راستی........تعداد دخترایی که تو جشن بودن حدود ۱۵۰ نفر بود.پسرا مون ۱۰ نفر بودن. که از خجالت رفته بودن اون جلو نشسته بودن. اینقدر که این پسرا بی احساسن. هیچ کدومشون نیومده بودن. بهتر. اونایی که باید می اومدن اومدن...... بعد گفتن یه آنتراک ۱۰ دقیقه ای....بعد من تا رفتم بیرون فهمیدم که دارن پذیرایی میکنن...نسکافه می دادن....به هر کس یه دونه.... با یه ظرف یه بار مصرف که توش یه کیک بود با یه موز و ساندیس با یه چیز که دیگه آخرش بود(بادام زمینی!!) البته من خواستم بگیرم.چون گشنم بود،چون وقت نشد ناهار بخورم.خانمه گفت فیشتو بده.که بعد فهمیدم فیشم توسط بچه ها غارت شده.که یه دفعه گفتن :خانم ها........آقایون برای ادامه ی جشن تشریف بیارین تو....من تنها کار مفیدی که کردم رفتم دستشویی خودمو تخلیه کردم. بعد هم اسم استادا رو خوندن....ما هم هی جیغ زدیم.چون چراغا خاموش شده بود.....دیگه خر تو خر شده بود.....بعد هم استاد شاملو (دختر عموی شاملوی اصلی) که فکر کنم ۹۰ سالو داره،به روی صحنه دعوت شد. یه یک ربعی طول کشید تا ایشون خودشونو اونجا برسونن تا جوایزو به بچه ها بدن. بعد هم اسم منو خوندن........منم یه دستم به کلاهم بود که نیفته،یه دستم به شنلم بود که رو زمین نکشه وبعد خودمو اون بالا رسوندم...........عجب لحظه ای بود! وقتی اسممو خوندن بچه ها اینقدر جیغ زدن که همه فکر کردن من استادی چیزی ام اینقدر همه منو دوست دارن! بعد هم دوباره یکی از همون بچه ها برای تک نوازی !به صحنه دعوت شد! بعدشم سوگند نامه خوندیم.که البته من فقط آمینشو گفتم.چون اون موقع دیگه کسی تو سالن نمونده بود.من تنهایی وایساده بودم میگفتم آمین!!! آمین!!! این هم از جشن فارغ التحصیلی ما! در کل خیلی خوش گذشت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 23:39 توسط دختر مثبت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اهل تهرانم......
روزگارم بعد نیست...... یه لیسانسی دارم......... یه سر سوزن ذوقی.......... مادرم همیشه....... کتلت و قیمه و قرمه برام می آرد........ |
| پیوندها |
|
الهه ی عشق استاد منصوری زاده استاد مازیار ناظمی پسر های مثبت فرزاد آقای صادقی سالار و مکس پاتریک کامران نجف زاده |
|
RSS
|