تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت×× - 4 روز در بیمارستان!!!
آموزش های مفید برای اعضا
 

 ا ین مطلب دارای  یک (فرهنگ لغت تخصصی )  هم میباشد،در صورت برخوردن به لغت نامفهوم به پاورقی توجه کنید.

.......قضیه از این قراره که، از خواب که بلند شدم دیدم اینقدر دلم درد میکنه که نمیتونم صاف صاف راه برم...خلاصه رفتم دکتر گفت:همین الان باید بستری شی...اینقد ترسیدم...بعد اومدم گفتم باید بریم بیمارستان فلان جا....بعد همه دسته جمعی راه افتادیم رفتیم...بعد بیمارستانش اینقد بزرگ بود که نمیتونستم راه برم...برای همین برام ویلچر گرفتن.....آقا سوار ویلچره که شدم داشتم از خنده میمردم...اینا منو هل میدادن.......من از خنده غش کرده بودم،دیدم همه دارن نگام میکنن ،منم روسریمو گرفتم جلو دهنم........خلاصه نمیدونم چی شد... منو چی کار کردن ....سر از بخش زنان و زایمان در آوردم!!!!!!!!!

بعد هی از من آزمایش و سونوگرافی گرفتن....بعد نمیفهمیدن من چمه..... خلاصه...آقا نمیدونین چه بخشی بود......هی نوزادا به دنیا می اومدن ...هی صدای وق وقشون می اومد...هی میپرسیدن تو چته که اومدی اینجا....من میگفتم دلم درد میکنه.......خلاصه ....چه چیزهایی که ما اونجا ندیدیم.....یعنی تجربه هایی که من اونجا بدست آوردم واسه یه عمر زندگی زناشویی کافی بود!!!چه چیز هایی دیدم ها !!!

اولش گفتن لباستو باید عوض کنی...یه لباس صورتی به من دادن...گشاد....به تنم زار میزد...مجبور شدم آستینامو بزنم بالا....بعد اومدن (سرم) بهم وصل کردن...بعد شروع شد...این تخت ها هر کدوم یه همراه داشتن......اینقدر حرف میزدن که سرم داشت میترکید....از ۵ سالگیشون تعریف کردن تا الان که ۶۰ سالشون بود....بعد نوبت همراهشون بود.....بعد داستان زندگی خاله و عمه و دایی و خاله و عمو . ..

شب اول دیدم ساعت از ۱ شب داره میگذره اینا هنوز ول کن نیستن..تلویزیون هم صداش بالا..برقا هم روشن.....به پرستاره گفتم یه قرصه خواب به من بدین...۱۶ ساعته که نخوابیدم...خلاصه حدودای ۳ نصف شب خوابم برد........یه دفه ۶ صبح دیدم برقارو روشن کردن...اومدن آمپول بزنن.. فشارمو بگیرن... درجه بذارن.....بعد از یه ربع دکترم اومد بالا سرم....من مونده ام من خودم دیشب دکتر رو ساعت ۱۰ شب دیدم داشت تو بیمارستان قدم میزد....نمیدونم کی رفت خونه ..کی پا شد ....که ۶ صبح اونجا بود!!  بعد من داشتم از بیخوابی تلف میشدم....همین که اومدم بخوابم دیدم صبحونه آوردن!!! آخه کدوم آدم عاقلی ۶ صبح صبحونه میخوره...من مدرسه هم که میرفتم صبح ها صبحونه نمیخوردم....خلاصه شروع کردیم به خوردن...بعد دیگه گفتم میشه بخوابم دیگه.......همین که چشمام رفته بود رو هم ...یه دفعه صدای جیغ زنه در اومد....(آی مادر...مادر من.....آی ی ی ی ی ی ی ....). زنرو یه نگاه کردم.....ترسیده بودم.....  دیگه اینقد ناله کرد که عادت کردم....اولش دلم براش میسوخت...بعدش رومو کردم اون ور بخوابم...خودم مهمتر بودم....!! داشتم از بیخوابی میمردم....!! همین که داشت خوابم میبرد....دیدم همراه ها از خواب بلند شدن...هی بیا...برو...برو دستشویی....درو وا کن ...ببند.....بیا برو.....سر .......وصدا.....باز خاطره ها شروع شد..... میخواستم سرمم رو باز کنم برم با دستام خفشون کنم......دیدم نمیشه....مجبور شدم منم شروع کنم به خاطره تعریف کردن....خلاصه یه اکیپ حرفه ای شدیم.......همه با هم فک میزدیم....بعد دیگه راحت خوابم برد.. زنا هی جیغ میزدن.......منم ککم نمیگزید..........تا اینکه دکتره اومد گفت تو مشکوک به آپاندیسی.......بعد پرستاره اومد یه چیزی مثل پلاکارت زد بالا سرم که نوشته بود( NPO )...(معنیشو از پاورقی بخون)....خلاصه.....ظهر ناهار آوردن...من هی اینارو نگاه میکردم.....داشتم از گشنگی میمردم....عصر دروباره دکتره اومد...بهم گفت گشنت میشه؟؟ گفتم دارم میمیرم از گشنگی.....فکر کنم اگه کسی آپاندیس داشته باشه میلش به غذا نمیکشه............شب شد......خدا بهم رحم کرد.....اومدن تابلو رو برداشتن.....بهم شام دادن.......انگار که دنیارو بهم دادن...............بعد سرممو تند کردن...رفتن.....اومدم بخوابم....دیدم دستشوییم گرفته....با هزار تا بد بختی سرم رو گرفتم دستم رفتم دستشویی....با چه صحنه ای رو به رو شدم.....توالتش فرنگی بود...منم یه خاطره ی بد از بچگی داشتم از توالت فرنگی....برای همین هیچ وقت نمیشینم روش......حتی تو خونه هم درشو بستیم بدون استفادس!!!  ...خلاصه گیج شده بودم........ دیدم یه قلاب اونجا هست....سرمم رو به اون آویزون کردم....حالا باید با یه دستم بقیه ی کار ها رو میکردم.......خلاصه بخیر گذشت...اومدم رفتم رو تخت........یه کم حرف زدم....گفتم بخوابم..دیدم دوباره دستشویی دارم!!! ..........نشون به اون نشون که ساعتی ۳ بار  تو دستشویی بودم.................اون شبو با بد بختی گذروندم....روز سوم حالم بهتر بود...حوصلم سر رفته بود.....گفتم یه سرگرمی واسه خودم جور کنم......دیدم...یه زنگی اونجاس که اگه بزنم پرستارا می دووون میان...هی زنگو میزدم....ساعت میگرفتم ....سر ۱۸ ثانیه پیش من بودن!!! یه بار میگفتم سرمم فلانه...یه بار میگفتم بساره........دیگه کفرشون در اومده بود....زنگ منو یواشکی قطع کردن رفتن...هی فشار میدادم .....صدا نمیداد دیدم اینجوری نمیشه.....سرممو ور داشتم راه افتادم تو راهرو....البته اونجا چون بخش زنان بود همه زن بودن.....دکترا...پرستارا....همراه ها...مریض ها.....خدمت کارا..........خلاصه راه افتادم رفتم تو اتاق های دیگه.......یه عالمه دوست های ۴۰ سال به بالا گیر آوردم....بعد رفتم قسمت پرستاری....گفتم..آی........دستم....داره باد میکنه......این سرمو بد زدین....آی.......مردم..........اونا هم ترسیدن ....گفتن الان میاییم (آنژیوکتت) رو عوض میکنیم....بعد زنگمو وصل کردن........رفتم تو اتاقم دیدم  یه دکتره دیگه منتظره منه ...گفت:خوب قضیه ی (C.S) چیه؟؟سزارین کردی؟؟گفتم چی؟؟پرستاره گفت ...نه ای وای این تابلو برعکس شده بالای سرش....پشتش نوشته درد شکم!!!  به دکتره گفتم والا خودم هم داشت باورم میشد که نکنه سزارین کردم خودم خبر ندارم!!!!  دکتره خندش گرفت......گفت مجردی؟گفتم آره......گفت بد جایی اومدی....اینا همه خلافاشون سنگینه!!!! چند دقیقه بعد یه پسره ریشو یا الله گفت و اومد تو........یه سری شکلات و اینا آورده بودن........گفتن هر سال این کارو میکنن به مناسیت اعیاد شعبانیه.....ان شاء الله که همه شفا پیدا میکنن........بعدش یکی دیگه اومد....گفت یه سری کتاب اوردم برای اونایی که تازه بچه دار شدن......بعد روشو کرد به من گفت شما بچتون دختر شده یا پسر؟؟ من کپ کردم....گفتم من خودم مریضم..... همه به من خندیدن...گفت پس کتابو پس بدین!!!!!

وقت ملاقات هم که در اتاق من داشت میشکست اینقدر ملاقات کننده داشتم ا!!!جا داره از تمام مرده کشتگان عزیز سپاسگزاری کنم......!

خلاصه من ۴ روز اونجا بودم....اندازه ی ۴۰ روز خاطره شد برام....گفتن آزمایشات هیچیش نیست........مرخصی....برو خونه......... اخرش هم ملوم نشد چمه....اما خودم فهمیدم که حکمتش چی بوده.........چرا من کشیده شدم اونجا..........خدا رو شکر.....عجب حکمتی بودا !!!!

البته من همین جا معذرت میخوام از تمام کسانی که دلشون بر حسب اتفاق شکسته شده........خلاصه ما رو حلال کنین.......ما بی تقصیریم....انسانیم . خطا کار....فعلا.......

لغت نامه: ۱-سرم:وسیله ای است استوانه ای شکل،که در آن مایع آب و شکر و نمک ریخته شده و بوسیله ی لوله و سرنگی به بدن انسان متصل میشود.

۲-NPO: خوردن و اشامیدن ممنوع

3- c.s: سزارین

4-آنژیوکت:سوزنی است که در بدن فرو میرود . روی آن چسب میزنن تا کنده نشود و بعد از ان سرم را به ان وصل میکنند.

به امید ظهور تنها منجی عالم بشریت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 23:17  توسط دختر مثبت |