تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت×× - خانواده ی مارمولی !!!
آموزش های مفید برای اعضا
 

میدونی واسه چی به بعضی آدم های آب زیر کاه میگن "مارمولک"  ؟؟

من خودم این موضوعو شخصا کشف کردم.....تو ایام امتحانا من توی حیاط می نشستم درس میخوندم....از قضا وقتی که به شب نزدیک میشدم و فشار درس بهم وارد میشد..............همش این ور و اون ورو نگاه میکردم...تا اینکه توجهم به یه مارمولکی جلب شد که توی یکی از دمپایی هایی که گوشه ی حیاط خیلی وقت بود افتاده بود ،وای ساده بود ..هی این ورو اون ورو نگاه میکرد.......بعد دیدم یه دفعه پرید وسط حیاط یه مورچه بالدارو با زبون گرفت....دووید رفت توی دمپایی..........دوباره دووید اومد یکی دیگه گرفت....رفت توی دمپایی................چند روز گذشت ..........هر روز کارش همین بود...سر ساعت ۷:۲۰ دقیقه ی شب در می اومد............بعد من به این فکر افتادم که خودم بهش مورچه بالدار بدم.........آخه این مورچه بالدارا خیلی بی خاصیتن.......برای همین میگرفتمشون مینداختم جلوی مارمولی..........اونم می پرید میگرفت میرفت توی دمپایی یواشکی میخورد......خلاصه من با مارمولی دوست شدم......بعد یه کم بیشتر که دقت کردم فهمیدم که مارمولی زن و بچه هم داره..........اسم زنش هم (مارمولو )بود.............نگو ۲ تا بچه هم داشتن.......... (موزمولی)  و ( موزمولو )......... خلاصه من برای اینکه مارمولی رو بشناسم تصمیم گرفتم که یه کار ویژه بکنم.......همین طور که مارمولی مشغول نگاه کردن به این ور و اون ور بود.......من ماژیک شبرنگ آبی روی پشتش کشیدم..................خلاصه روزی ۶ ،۷ تا مورچه بالدار بهشون دادم که به من عادت کنن..........بعد . یه ۲ روزی نتونستم برم تو حیاط.........روز سوم دیدم روز از نو ....روزی از نو.........مارمولی منو دوباره نمیشناخت!!!   بعد دیدم مارمولی داره واسه مارمولو دم تکون میده..........انگار داشتم با هم حرف میزدن........بهد مارمولو رفت و دیگه بر نگشت...........یه روز اومدم پیش مارمولی که با ۲ تا بچه هاش تنها شده بود........یه دفعه دیدم یه یه گربه ی گنده از دم دمپایی رفت.......داشت لبو لوچشو تمیز میکرد............هر چی مارمولی رو صدا کردم ........دیگه نیومد...........آره....سرنوشتش همین بود..........چه کوتاه بود............الان من سرپرستی  موزمولی و موزمولو  رو به عهده گرفتم......روحش شاد........

راستس یادم رفت بگم ........ما یه مارمولک گنده ی پیر هم تو خونمون داریم که اسمشو گذاشتم (مادر مولو)........

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:27  توسط دختر مثبت |