تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت×× - تموم شد......هورا.............
آموزش های مفید برای اعضا
 

سلام....سلام...سلام

دوستای گل....مهربانان منبالاخره تموم شد....همه چی....امتحانا....درسا.....ولی خدا وکیلی مردم و زنده شدم....من تو این امتحانا جهنم به معنای واقعی رو چشیدم....هر چی بود تموم شد.....اون دانشگاه خراب شده

دارم فکر میکنم چه کسایی رو تحمل کرد م ها:

اون از حراست دانشگاه که از اول صبح جمع میشدن تو اون اتاقه دم در دانشگاه و همه رو از پایین تا بالا چپ چپ نگاه میکردن:برای همین دخترا با سرعت نور از جلوشون رد میشدن....مثل پل صراط تو آخر زمون بود اگه گیر می افتادی بد بخت میشدی......اما من این اخیر یه راه حل توپ گیر آورده بودم...این حراستی ها ساعت ۷ صیح تا ۴ بعد از ظهر ساعت کارشون بود..برا همین منم کلاسامو کله ی صبح میگرفتم ،ساعت ۵/۶ صبح اونجا بودم تا ۴ بعد از ظهر.... هیچ کدومشونو نمیدیدم

اون از آسانسور های دانشگاه که فقط وقتی مدیر دانشگاه می اومد راه می افتاد...برای همین من همیشه وای میستادم تا  مدیر دانشگاه بیاد با هم بریم بالا

اون از مستخدمامون که یکیشون خیلی واقعا پسر خوبی بود ولی لال بود وفقط داد میزد(اد .....  اد)(با فتحه بخونین!)من اولا فکر میکردم دیوونس ...از تیمارستان فرار کرده...بعدا فهمیدم لاله..تازه چقدر هم منو دوست داشت........همش به من میگفت اد......

اون از کارکنان اداری دانشگاهمون که یه بار یکیشون همچین سرم جیغ زد که نفسم تو گلوم گیر کرد......

اون از استادامون که( ۲ زار) سواد نداشتن،واقعا موندم چطوری دکتر شدن! هی بهشون نگین دکتر.....من خودم بالای ورق های  امتحانم  فقط اسم بزرگشونو مینویسم(دروغ گفتم.... مینویسم جناب آقای دکتر ....استاد محترم و گرامی)

اون از آب خوری هامون که پیچشو باز کردن که بچه ها ندزدن!

اون از دستشویی هاشون که من خودم یه بار اون تو گیر کردم....آب قطع بود...بچه هارو صدا کردم.....به دادم برسن.........

اون از انجمن علمی شون که همه ی بچه هاش مشکل روحی روانی داشتن......(به جر ۱ نفرشون:خودم)

اون از انتخاب واحداشون که هر سال چند تا کشته میداد....

اون هم از (سلام خوبی؟؟منم خوبم!!)

در کل...راحت شدم...از دوستای مهربونی که منو تو این مدت خیلی یاری کردن هم تشکر میکنم (:متویلگ/بنگی/ویدای عزیزم)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:51  توسط دختر مثبت |