تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت×× - شنای بانوان!
آموزش های مفید برای اعضا
روز بد نیبنی......تقریبا من امروز پنجشنبه ی خونین بود برام!!

۱۳ سال پیش بود که توی استخر داشتم غرق میشدم....اون موقع خیلی بچه بودم...تازه مثلا به غریق نجات هم سپرده بودن که حواسش به من باشه.......ولی وقتی که از خط رد شدم...........رفتم توی پر عمق و مرگو جلوی چشام دیدم.....فقط اون لحظه های آخر عمرم دستم به پای یه دختره خورد و منم پاشو گرفتم خودمو کشیدم بالا....دختره ترسیده بود.......وقتی به همه گفتم داشتم غرق میشدم گفتن: نه بابا.غرق نمی شی که.!!!!فکر میکنی!!!داشتم جون میدادم.....واقعا رفتم اون دنیا برگشتم................تازه بعدش دوباره خر شدم ...............گفتن بیا بریم کم عمق ترش.....رفتم کم عمق ترش!!.دوباره پام از اون نخه رد شد رفتم زیر آب......ولی این دفعش زود یکی رو گرفتم گفتم منو ببر اون ور تو رو خدا........حالا زنه غریق نجاته با اون هیکل گندش که هیچ وقت یادم نمیره،.نشسته هرهر،کرکر میخنده و واسه یکی خاطره تعریف میکنه..........بگذریم.....از اون روز به بعد هیچ کس جرات نمی کرد حرف استخر رو جلوی من بیاره.........تا امسال که تو دانشگاه تربیت بدنی درس شطرنج رو برداشتم......فرداش که خواستم برم فهمیدم که مثل اینکه شطرنج نیست.......شناس!!!!!!  دوباره چشام سیاهی رفت وقتی فهمیدم........هر کاری کردم گفتن نمیشه عوض کنی......باید بری........منم مجبور شدم برم مایو و کلاه و دماغ گیر و این چیزارو بگیرم.........

چه حسه بدی..اصلا نمی تونم بگم......تا اینکه امروز بعد از ۱۰۰۰ تا بد بختی رفتم.....دفعه ی قبلش هم که ۳ ساعت لخت شدیم دوش گرفتیم .....گفتن خانم ها.برین بیرون......استادتون نیومده...........خلاصه امروز استاد اومد و شروع کرد به درس دادن.....گفت اولین قدم اینه که نفس بگیری با دهنت بری زیر آب...بعد اون زیر با دماغ هوا رو بدی بیرون!! آقا ما هم به بچه ها سپردیم که هوامو داشته باشین.......البته قبلش با خانوادم خدافظی ها مو کرده بودم.....خلاصه......نفس گرفتم و رفتم زیر آب.......وقتی اومدم بالادیدم که کر شدم.....هیچی نمیشنیدم.....وای چه روز بدی بود.........دوباره گفت درس بعدی اینه که(........).منم هیچی نمیشنیدم.....رفتم جلو استاده گفتم میشه دوباره تکرار کنین.من نمیشنوه گوشم.......گفت نمیشنوه؟؟؟؟ گفتم به خدا نمیشنوه.........گفت برو از دوستت بپرس که بشنوی!!! انگار من شوخی دارم با استاده!!! خلاصه فهمیدم که باید بریم زیر آب.....چونمونو بچسبونیم به زیر گردنمون.........دستمونو قلاب کنیم دور زانو مون.....باسنمونو بدیم بالا تا سبک شیم بیایم رو آب.....بعد کم کم دست و پامو نو باز کنیم......وای........رفتم زیر آب........قبل از اینکه دستو پام باز شه دیدم دارم دوباره غرق میشم.افتادم به دست و پا زدن....که گرفتنم..........تازه استاده گفت بیا وای سا جلو من این کارو بکن......وقتی با هزار تا بد بختی رفتم زیر آب و برگشتم بالا.دیدم اصلا استاده داره با یه دختره حرف میزنه منو ندیده!!!!!!  چند بار این عمل تکرار شد..به من گفت این چه وضعشه....برو حذف کن.گفتم برای چی حذف کنم.تمرین میکنم..!!!!!!!!!!!!!!گفت آهان......اعتماد به نفس داری؟؟گفتم بله........حالا اون موقع آب از دماغ و دهنم میچکید.......اول که از سرفه داشتم خفه میشدم........یه دفعشم فکر کردم که انگار داره از دماغم خون میاد....حالا نگو آب تو حلقم گیر کرده.....کم کم داره میچکه بیرون.........چه قدر وحشتناک بود........اگه ۱۳ سال پیش ۲ بار داشتم میمردم،امروز ۱۰۰ بار داشتم میمردم........یه پنجشنبه ی خونین!!!!!!

حالا نمی دونم چه خاکی بر سرم بریزم..فکر کن من شاگرد اول دانشگاه باشم ولی نمره ی تربیت بدنیمو بیفتم!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 18:5  توسط دختر مثبت |