تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت×× - بچه مثبت سیاسی اما وارونه!!
آموزش های مفید برای اعضا
این قضایایی که میگم عین حقیقته....

امروز که با صدای لگد زدن به در از خواب پریدم..هیچ کس خونه نبود....این آقا گازیه اومده بود گازو ببینه........یه سر و صدایی تو کوچه راه انداخته بود که نگو.......هی زنگ میزد.لگد میزد.....منم با یه قیافه ی ترسناکی رفتم دم در که یارو دهنش بسته شد....بی سر و صدا از کوچمون رفت!

ظهر داشتم میرفتم کلاس زبان،۵ دقیقه مونده بود که کلاسم شروع بشه...زود تاکسی گرفتم....حدودا ساعت ۵ دقیقه به ۲ ظهر بود که دیدیم خیابون شلوغه و دم باغ انگلیس تو خیابان قلهک ریختن بیرون دارن شعار میدن........منم که عشق این جور چیزام...ولی بهم دستور دادن که خودتو قاطی این چیزا نکن!!....خلاصه....کلاسم داشت شروع میشد ...منم مونده بودم تو ترافیک.....یه سری آدم ریشو هم داشتن شعار میدادن........خلاصه .من هم که از این چیزا سر در نمی ارم.فقط اون موقع می دونستم که باید خودمو زود تر برسونم  کلاسم......از تاکسی پیاده شدم.....مردم کنار خیابونا دست به سینه وایساده بودن.....یه سری هم عکس گرفته بودن دستشون میگفتن:الله اکبر.....الله اکبر........تو این گیرو دار ۲ تا از پسرای اراذل محلمونو دیدم که وایسادن اون وسط می خندن!!

حدود ۵۰۰ نفر سرباز ،گارد گرفته بودن.....من شروع کردم به راه رفتن وسط خیابون........ما شینایی که از روبه رو میومدن میگفتن خانم چه خبره؟ گفتم میخوان سفارتو بگیرن........یه دفعه دیدم سرباز ها با سپر و کلاه و باتوم دارن به سمت من می دوند.......اونا از روبه روی من می دوویدن...من هم واسه خودم بین اونا می دویدم تا یه کلاسم برسم.......تمام سر باز ها تعجب کرده بودن این دختره این وسط چی کار میکنه؟!........منم که این چیزا حالیم نبود........من فقط به کلاسم فکر میکردم.........یه دفعه فهمیدم که الان من درست وسط ارتش و گارد محافظت نظام جمهوری اسلامی گیر کردم!!....یعنی اگه یکی از اون سپر ها خورده بود تو صورتم...الان تو کما بودم!!!

خلاصه تا کلاس دویم...اما متاسفانه دیر رسیده بودم.....حالا شانس آوردم منو نگرفتن بگن این وسط چی کار میکنی!!! اگه تو تلویزیون دیدین یه دختره سبز پوشیده داره بر عکس سر باز ها میدووه...بدونین اون منم!!

وقتی داشتم برمیگشتم سر کوچمون ۳ تا پسر دیدم که مشکوک میزدن...اومدم جلو تر دیدم یه عالمه کارتون خالیو دم یه درخت قدیمی آتیش زدن در رفتن.......دیدم اگه اینجوری پیش بره تمام درخت آتیش میگیره.شروع کردم به خاموش کردن...............چند تا از کارتون ها رو که هنوز اتیش نگرفته بود انداختم اون ور.همه وایساده بودن نگاه میکردن........گفتم اقا کمک کنین.الان درخت آتیش میگیره.........اومدن میگن:خانم شما اینجا رو آتیش زدین؟؟؟؟!!!! من بد بخت!!.بیا خوبی کن..گفتم:۳ تا پسر اتیش زدن در رفتن.......۲ نفر کمک کردن آتیشو خاموش کردیم........یه دفعه پسره که اومده بود کمک گفت اینا چیه؟؟  دیدیم یه عالمه سرنگ اون زیر ریخته بودن که اتیش بگیره!!! حالا خوبه نگفتن سرنگ ها مال شما نیست؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه دستم یه کم سوخت.......الان پماد زدم.......یکی نیست بگه به تو چه؟ بذار درخت آتیش بگیره!!! هیجانش بیشتره!

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 18:7  توسط دختر مثبت |