تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت××
آموزش های مفید برای اعضا
عجب روزی بود اون روز...رفته بودیم عکس بندازیم که محل فیلم برداری یکی از سریال های ماه رمضونو(آق قندی) کشف کردیم!خلاصه وقتی که به علاقه ی وافر من در این زمینه پی بردن،گفتن بدو لباسا تو بپوش... بریم ضبط (۱۱/۷/۸۴) بود.......شوک بهم وارد شده بود،باورم نمی شد اینجوری بخوام تو یه سریال بازی کنم! کلی طول کشید تا لباسمو عوض کنم و گریمم کنن!......خلاصه بعد از ۲ بار کات دادن،اون قسمتی رو که من بازی کرده بودم تا یید کردن! 

بعد از اون دیگه همه فهمیدن که من دارم کم کم بازیگر میشم!بعد از ۱۰۰۰ تا امید و آرزو، امروز اون قسمتی رو که من بازی کرده بودم، نشون دادن! ولی........راستش خودم هم خودمو نشناختم!!!! اصلا من که اون شکلی نبودم!! اصلا ۲ ثانیه هم طول نکشید که من از اون پشت رد شدم! اصلا وقت نشد خودمو ببینم!

از اون روز به بعد کلی رفته بودم تو فکر که یعنی کی هنر پیشه ی نقش اول میشم؟؟؟؟ولی حالا.....

حیف شد...من با این همه استعداد فقط باید از اون پشت رد می شدم!!خدا کنه این قاسم جعفری...یا مهران مدیری کشفم کنن!یه نقش اول بهم بدن مقابل حمید گودرزی..........آخ! یعنی می شه؟؟؟؟

البته الان یه کم خورده تو ذوقم.......

از دوستای عزیز تقاضا دارم مراتب همدردی رو با من به عمل آورن........

با تشکر از شما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 20:33  توسط دختر مثبت |